ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

دکتر کپی ودکتر لپی

سلام عشق مامان باید یه خبری بهت بدم یه نفری که توهم میشناسیش بهت میگه دکتر کپی منم ازت دفاع کردم گفتم اگه بچه من دکتر کپی بچه توهم دکتر لپی .البته الان خودش نی نی نداره ولی تا سال دیگه نی نی گیرش میاد اینم عکس نی نیش که قراره سال دیگه گیرش بیاد اگه بیادببینه چه عکسی براش گذاشتیم کله جفتمون میکنه البته بره خداروشکرکنه که عکس بچش خوشگل انتخاب کردم.بزارببینیم عکس بچش که ببینه بازم بهت میگه دکتر کپی یا نه اگه گفت یه عکس زشت میزارم که پشیمون شه اصلا نی نی بیاره هاهاهاها ...
22 بهمن 1391

بدون عنوان

ببین غمگین....                                                                                  ببین دلتنگ دیدارم....                     ...
17 بهمن 1391

بدون عنوان

همیشه در بهترین زوایای قلبم خواهی ماند ‚                                                                                                  آنجا که جاودانه ها می مانند ...
11 بهمن 1391

واکسن دوماهگی جوجه کوچولوی مامان فریبا91.11.9

سلام عشقم دخترناز مامی فریبا امروز 91.11.9است و تو امروز 2ماهه شدی و امروز بایدببرمت بهداشت تا واکسن دوماهگیت بزنن.صبح ساعت 10باتاکسی تلفنی رفتیم دتبال مادربزرگ ملیحه و رفتیم بهداشت اول وزنت کردن که 4کیلو و 400گرم بود و قدت هم 56سانتبود بعدش گفتن بریم اتاق دیگه تا واکسنت بزنیم شانس اوردم همون موقع بابابزرگ ابوالفضل اومد بابزرگ و مامان بزرگ گرفتنت تا واکسن بزننت و منم رفتم بیرون چون طاقت شنیدن صدای گریه هات نداشتم وقتی خواستم بیام داخل حیاط دیدم باز داری گریه میکنی جرات نکردم بیام داخل بعد چندقیقه اومد داخل و بعد اومدیم سوار ماشین شدیم و امدیم خانه کمی تب داشتی و درد و لی بهت قطره استامینوفن دادم بهتر شدی شب هم با باباهادی بردیمت حمام اگه بدو...
10 بهمن 1391

بدون عنوان

جوجه کوچولوی مامان اینقدر دوست دارم که نگو بیشتر وقتادوست داشتم که برای همیشه توی شکمم میموندی و تنها فقط مال خودم بودی کاش میشد.راستی امروز 91.11.4و توباید 91.11.9 که 2ماهت میشه ببرمت تا واکسن 2ماهگیت بزنی میگن بعدش بچه ها تب میکنن اصلا دوست ندارم اینجوری بشه ...
10 بهمن 1391

اولین باری که سارینا شروع به خندیدن کرد

سلام گل نازم عزیزم امروز تو ٥٥روزاست که تو پیش منی و خیلی بزرگ شدی جوجوه کوچولوی من.اولین باری که شروع به خندیدن کردی تو بعد از 40 روزگیت بود و الان هم برات شکلک در میارم می خندی گاهی هم خودت برای خودت می خندی و یواش یواش هم صداهایی از خودت درمیاری.الانم که وقتی من و توی اتاق نبینی گریه میکنی ولی همین که میام ساکت میشی خلاصه کلی شیطون شدی.راستی خاله فریده میگه لوست نکنم ...
4 بهمن 1391